المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

610

مروج الذهب ( فارسى )

سابقاً در همين كتاب آورده و گفته‌ايم كه جيرون بن سعد عادى آنجا را بنا كرد و ستونهاى مرمر بانجا آورد و ارم ذات العماد مذكور در قرآن همانست بخلاف آنچه از كعب الاحبار نقل كرده‌اند كه وقتى بحضور معاويه بن ابى سفيان رسيد و درباره ارم ذات العماد از او پرسيد از بناى عجيب آن كه همه طلا و نقره و مشك و زعفران است ياد كرد و گفت يك مرد عرب كه دو شترش گم مىشود بجستجوى آن برون مىشود و به آنجا ميرسد و نشانه‌هاى آن مرد را بگفت آنگاه به مجلس معاويه نگريست و گفت اين همان مرد است ، اين اعرابى بجستجوى شتران گمشده خويش وارد ارم ذات العماد شده بود و معاويه كعب را جايزه داد و صدق گفتار و وضوح دليل وى را بدانست اگر حقا اين خبر درباره ارم از كعب باشد نكوست اما از لحاظ نقل و جهات ديگر فاسد است و از ساخته‌هاى قصه‌پردازان است . مردم درباره محل ارم ذات العماد اختلاف كرده‌اند به نظر بسيارى اخباريان از همه مطلعان اخبار و سرگذشت عربان قديم و متقدمان ديگر كه بنزد معاويه رفته بودند فقط خبر عبيد الله شريه درست بود كه از روزگار سلف و حوادث و رشته‌هاى نسب آن سخن گفته بود كتاب عبيد بن شريه معروفست و ميان مردم متداول است . بسيارى كسانى كه از اخبار گذشتگان اطلاع دارند گفته‌اند اين اخبار مجعول و خرافى است و كسان ساخته‌اند تا بوسيله روايت آن بشاهان تقرب جويند و با حفظ و مذاكره آن بر مردم زمانه نفوذ يابند و از قبيل كتابهائى است كه از فارسى و هندى و رومى نقل و ترجمه شده و ترتيب تاليف آن چون كتاب هزار افسانه يعنى هزار خرافه است كه خرافه را به فارسى افسانه گويند و مردم اين كتاب را الف ليلة و ليله يعنى هزار و يك شب گويند كه حكايت ملك و وزير و دختر او و كنيز دختر است كه شير زاد و دنيا زاد نام دارند و چون كتاب فرزه و شماش